مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
به فتوای جنون طاعت بیابی این اطاعت را بخوان مُهر نماز عاشقان، سنگ ملامت را چنان ماندهست در زیر زبان شیرینی نامش که در سیب بهشتی هم نیابی این حلاوت را طریـقـش، جـلـوۀ انا الیه راجعـون دارد بیا در اربـعـینِ او تـمـاشا کن قیامت را نه تنها قبل رفتن زائـرانش را ببخـشاید که بخشیده به زوارش خدا حق شفاعت را شب جمعه، دعا با چشم غرق اشک میفهمد کنار کعبهای ششگوشه معنای اجابت را به گرمی دشمنش را نیز در آغوش میگیرد نمیخواهد ببیند در نگاه حُر خجالت را به خاتم بخشیاش بر دشمنان، حاتم حسد برده به جا آورده حتی با تنی بی سر سخاوت را سجودش گوشۀ گودال باعث شد که بگذارد خدا در تربت اعلای او شأن عبادت را نگویی: روضه خوان از کاه دارد کوه میساز! بگو این داغِ سنگین کاه سازد کوه طاقت را کنار قـتـلگـاهـش دردهـایم شد فراموشم چنان زینب که برد از خاطرش درد اسارت را |